عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

86

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

پيشه‌ورى با پاكدامنى خوشتر از توانگرى با آلوده دامنى است 1996 الموقنون و المخلصون و المؤثرون من رجال الأعراف : اهل يقين و پاكان و ايثار كنندگان از مردان اعراف اند ( اعراف مرزهائيست بين بهشت و جهنم كه در آنجا بهشتيها از جهنمى ها تمييز داده ميشوند ) 1997 ألرّضا بالكفاف خير من السّعى فى الإسراف : سازگارى به آن چه كه كارسازى كند خوشتر از شتاب در كار ولخرجى است . 1998 الأمر بالمعروف أفضل أعمال الخلق : برترين اعمال مردم امر بمعروف ( و نهى از منكر ) است . 1999 الاستغناء عن العذر أعزّ من الصّدق : بى نيازى از پوزش خواستن خوشتر تا راست گفتن . 2000 ألرّكون إلى الدّنيا مع ما يعاين من غيرها جهل با اين همه گردشهاى گوناگون دل بجهان بستن و بدان تكيه زدن از نادانى است . 2001 ألطّمأنينة إلى كلّ أحد قبل الاختيار من قصور العقل : پيش از آزمايش دل بهر كس سپردن از كوته خردى است . 2002 ألتّقصير فى العمل لمن وثق بالثّواب عليه غبن : كوتاهى در كار از براى كسى كه بپاداش دادن بر او اطمينان داشته زيان است . 2003 اشتغال النّفس بما لا يصحبها بعد من أكبر الوهن : خود را سرگرم كردن بكارى كه پس از مرگ همراه نباشد از بالاترين اهانتها است . 2004 العاقل من غلب هواه و لم يبع آخرته بدنياه خردمند كسى است كه بر آرزويش پيروز باشد و آخرتش را بدنيايش نفروشد . 2005 الحازم من لم يشغله غرور دنياه عن العمل لأخراه : دورانديش كسى است كه چيزهاى فريبندهء جهانش از كار براى آخرتش بازش ندارد . 2006 العمر الّذى أعذر اللّه سبحانه فيه إلى ابن آدم و أنذر السّتّون : آن عمرى كه پاك پروردگار فرزند آدم را از آن بيم داده و در آن پوزش پذير است شصت است . 2007 العمر الّذى يبلغ الرّجل فيه الأشدّ الأربعون آن عمرى كه بشر در آن بكمال خرد مى رسد چهل است . 2008 العارف وجهه مستبشر متبسّم و قلبه وجل محزون : مرد خداشناس چهره‌اش خرّم و خندان و دلش ترسان و اندوهناك است . 2009 ألكيّس من كان غافلا عن غيره و لنفسه